ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
101
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
به سراى خلافت باز گردد . خليفه گفت بدان شرط باز مىگردد كه او نيز از عراق بازگردد ، زيرا مردم در تنگناى ارزاقاند . سلطان از اين سخن در خشم شد و به جانب بغداد در حركت آمد . خليفه در جانب غربى بود . خليفه عفيف خادم را كه از خواص او بود به واسط فرستاد تا نواب - سلطان را از تصرف باز دارد . عماد الدين زنگى از بصره بر سر او تاخت و منهزمش ساخت و بسيارى از سپاهيانش را بكشت يا اسير كرد . خليفه همه كشتيها را جمع كرد و درهاى قصر را بست و ابن الصاحب حاجب را در دار الخلافه نهاد . سلطان در دهم ماه ذو الحجه به بغداد رسيد و بر باب شماسيه فرودآمد و نزد خليفه كس فرستاد كه باز گردد و صلح كند ولى خليفه باز هم امتناع كرد . ميان دو سپاه زد و خوردى درگرفت . جماعتى از سپاهيان سلطان به سراى خلافت داخل شدند و در اول محرم سال 521 محلهء تاج را تاراج كردند . مردم بغداد زبان به دشنام گشودند و نداى جهاد در دادند . المسترشد باللّه از پردهسراهاى خويش بيرون آمد و با صداى بلند مردم را به جهاد دعوت كرد و بر طبلها زدند و در بوقها دميدند و جسر را نصب كردند و مردم به يكباره بر لشكر سلطان حمله كردند . سپاهيان سلطان همچنان سرگرم غارت سراهاى خليفه و امراى او بودند . در سراى خلافت هزار مرد در سردابى پنهان شده بودند . آنان نيز برون جستند و تيغ در لشكر سلطان نهادند و جمعى از امراى او را اسير كردند . مردم نيز سرايهاى وزير سلطان و امراى او و حواشى او را تاراج نمودند و خلق كثيرى از ايشان را كشتند . المسترشد باللّه با سى هزار جنگجو از مردم بغداد و سواد به جانب شرقى آمد و سلطان محمود و لشكر او را از بغداد براند . آنگاه فرمان داد تا خندقها بكنند . مردم را سر آن بود كه كار لشكر سلطان را يكسره كنند ، ولى امير ابو الهيجاء كرد صاحب اربل آنان را از اين كار بيم داد و خود چنان كه گويى آهنگ جنگ دارد بر نشست اما به لشكر سلطان پيوست . از آن سوى نيز عماد الدين زنگى با لشكرى عظيم از آب و خشكى از واسط بيامد . مردم از ديدن او ، در جنگ سست شدند و خليفه از رويارويى با دشمن بترسيد . پس از دو سو رسولان به آمد و شد پرداختند . عاقبت ميانشان صلح برقرار شد و سلطان بر مردم بغداد ببخشود و تا پايان ماه ربيع الاخر در بغداد درنگ كرد . مسترشد اسبى و سلاحى و اموالى پيشكش كرد و سلطان به همدان باز گرديد و زنگى بن آقسنقر را شحنگى بغداد داد ، زيرا به كفايت او اطمينان داشت . امراى دولت نيز بدان اشارت كرده بودند زيرا او بود كه مىتوانست اين شكاف را بر هم آرد و اين دشمنى به دوستى بدل كند . سلطان علاوه بر شحنگى بغداد ، بصره و واسط را نيز كه در دست داشت به او واگذاشت و خود به همدان رفت در حالى كه از جانب بغداد او را دغدغه خاطر نبود . سلطان محمود سلجوقى ، در راه كه به همدان مىرفت وزير خود ابو القاسم على بن ناصر